
صدای پر غرور فرهاد که در گوشم میپیچد حس میکنم فریاد ازادی چه سالهاست که بلند است و چقدر این فریاد مظلوم واقع شده مظلومیتی به اندازه ی تمامی سالها به اندازه ی تمامی انسانها به اندازه ی تمامی فرهادها و اینبار چه زیبا و دلنشین میخواند وقتی فریاد میزند : مرغ سحر ناله سر کن... داغ مرا تازه تر کن... زاه شرر بار این قفس را.. برشکن و زیر و زبر کن ... بلبل پر بسته ز کنج قفس درا ...نغمه ی ازادی نوع بشر سرا... وز نفسی عرصه ی این خاک توده را پر شرر کن ... ناله سر کن ... ظلم ظالم جور صیاد اشیانم داده بر باد... ای خدا ای فلک ای طبیعت شام تاریک مارا سحر کن پر ثمر کن ...... ای کاش قدرت داشتیم که همه دست هم را بگیریم و فرهاد شویم انقدر بخوانیم و بخوانیم تا گوش هر ناشنوایی بشنود این فریاد را... انقدر فریاد بزنیم تا سکوت نشود تا نتوانند تبعید کنند اینهمه اواز را
یک سال از مرگ خسرو شکیبایی عزیز گذشت کسی که نبودنش حس میشود کسی که نبودنش مهم است یکسال گذشت اما ضرغامی و دوستانش انقدر غرق در جبهه گریهایشان بودند و هستند که فراموش کردند مثل ادمیزاد یادی از او کنند هر چند هیچ چیز اینروزها بوی ادمیزاد نمیدهد .... از تمامی اینها گذشته روح پر احساسش شاد و یادش گرامی .... خسرو شکیبایی مردی که صدایش فراموشی را محو میکند
من رای میدهم تو رای میدهی ما رای میدهیم انها تقلب میکنند این است حال و روز این روزهایمان برادر من.... نمیدانم چرا هیچ تلاشی این روزها برایم فراموشی نمیاورد خودشان هم نمیخواهند فراموش کنیم وقتی دروغ تمامی ندارد وقتی چراغ خانه را روانه ی مسجد میکنند اری برادرم زن مسلمان به دست مرد المانی کشته شد و ما داریم خودمان را خفه میکنیم که تازه محجبه هم بوده اما مگر ندا اقا سلطان مسلمان نبود؟ مگر محجبه نبود؟ چرا همه چیز را در همسایه های ملعونمان میبینیم ؟ وای بر حال و روزمان اوکه المانی و به اصطلاح خودمان بیدین بود ما که مسلمانیم چرا اینگونه جان میگیریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
